انواع داستانها... خوش آمدی...لطفا نظر... |
|||||||||||||||||
دو شنبه 21 / 10 / 1392برچسب:, :: 11:43 قبل از ظهر :: نويسنده : مهدی رضایی
هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که ۲ نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یک شب که دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و کوچک ترین پسرم را شنیدم. کرد. من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف های آنها گوش دادم. آنها از مدیران اجرایی بزرگ هستند و بعد از باب من پرسیده بودند که پدرت چه کاره است، زیر لب گفته بود:
خیس پسرش را می بوسید، گفت: ، ولی شک دارم که واقعاً بدانی کارگر معمولی چه جور کسی است، برای همین برایت توضیح می دهم. می برند.......... می دهند!درست است که مدیران میزهای قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکیزه هستند. برای آن که رؤیاهای آنها جامه حقیقت به خود بپوشند.........
کار شوند! اگر همه رؤسا، کارشان را ترک کنند و برای یک سال برنگردند، چرخ های کارخانه ها همچنان می گردد، اما اگر کسانی مثل پدر تو سر کارش نروند، کارخانه ها از کار می افتند. این قدرت زحمتکشان است. کارگرهای معمولی هستند که کارهای بزرگ را انجام می دهند.» شدم. چشم های پسر من از شادی برق می زدند. های مخصوصی هستی که کارهای بزرگ را انجام می دهند». نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |